آرشیو برای: "اسفند 1400, 13"

گرهی که گره می‌گشاید

مشکلی پیش می‌آید و مجبور می‌شوی برای رفع آن ، از روستا به شهر بروی! اعتراض می‌کنی و می‌گویی:« خدایا چرا در این دل شب مرا آواره این جاده خلوت و یخ زده کردی! به جای اینکه گرهی از زندگیم باز کنی ، گرهی به گره‌هایم می‌افزایی! هر چی سنگه ، مال پای لنگه!»… بیشتر »

گرهی که گره می‌گشاید

مشکلی پیش می‌آید و مجبور می‌شوی برای رفع آن ، از روستا به شهر بروی! اعتراض می‌کنی و می‌گویی:« خدایا چرا در این دل شب مرا آواره این جاده خلوت و یخ زده کردی! به جای اینکه گرهی از زندگیم باز کنی ، گرهی به گره‌هایم می‌افزایی! هر چی سنگه ، مال پای لنگه!»… بیشتر »